9 شهریور.....

9 شهریور باز میرسد...

سالمرگ صمد باز میرسد.

نمی دانم چرا،دوست ندارم فکر کنم که صمد کشته شده.دوست دارم حرفهای حمزه فراهتی را باور کنم.دوست دارم باور کنم که صمد واقعا غرق شده.و کشته نشده. 

دوست دارم باور کنم غرق شده، به این دلیل که مطمئنم هیچ انسانی جرات کشتن صمد را نداشت... صمد همانند یک موجود ماورایی در مقابلشان ایمن بود.

دوست دارم باور کنم که فقط آراز بود که از پس صمد عمو برآمد. تا زودتر او را به دربا برساند. صمد عمو مال این برکه نبود...

و صمد در مقابل دعوت آراز مقاومت نکرد.....

کلمات عربی دخیل در ترکی آذربایجانی:اری یا نه؟ صمد چه می گوید؟


بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است.
____________________________________________________________
    وی در کتاب کندوکاو در مسائل تربیتی ایران کلمات عربی به عاریت گرفته شده از عربی را بخش بزرگی از اشتراک زبان‌های رایج ایرانی از جمله ترکی آذری با فارسی دانسته‌است. و به همین دلیل خواستار عدم حذف آنان با بهانه‌های باستان‌گرایی و تاکید بیشتر بر این لغات در هنگام آموزش فارسی به کودکان آذربایجانی شده بود.

مقدمه داستان كچل كفتر باز- صمد بهرنگي

بچه ها بي شك آينده در دست شماست و خوب و بدش هم مال شماست. 

شما خواه ناخواه بزرگ ميشويد و همپاي زمان پيش مي رويد.

 پشت سر پدران و بزرگهايتان مي آييد و جاي آنها را مي گيريد و همه چيز را به دست مي آوريد.

 زندگي اجتماعي را با همه ي خوب و بدش صاحب مي شويد.

 فقر... ظلم... زور... عدالت... شادي و اندوه... بيكسي... كتك... كار و بيكاري... زندان و آزادي... مرض و بي دوايي... گرسنگي و پا برهنگي و صدها خوشي و ناخوشي اجتماعي ديگر مال شما مي شود.


دنیای ماهی سیاه کوچولو

این را فهمیده‌ام که بیشتر ماهی‌ها، موقع پیری شکایت می‌کنند که زندگیشان را بی‌خودی تلف کرده‌اند.

 دایم نفرین و ناله می‌کنند که زندگیشان را بی‌خودی تلف کرده‌اند.

 دایم ناله و نفرین می‌کنند و از همه چیز شکایت دارند.

 من می‌خواهم بدانم که، راستی راستی، زندگی یعنی اینکه تو یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، 

یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می‌شود زندگی کرد؟

_____________________________________________________________

*ماهی سیاه کوچولو،صمد بهرنگی


ترجمه تورکی شعر «زمستان است» توسط صمد بهرنگی

«بو شعری جناب م.کریمی منیم ایختیاریمدا قویوب. صمد عمی بو شعری 1343 اینجی تورکی دیلینه چئویریب. بو شعر م.کریمی جنابلارینین صمد بهرنگیه باغلی اولان یازدیغی کیتاب دا یاییلیب.
جناب کریمیه اوزون عمر و جان ساغلیغی آرزولاییرام.»
___________________________________________________________
قیش

آلماق ایسته‌میرلر سنین سلامین
باشلار تیكیلیب یئره
كیمسه باش قالدېران دڲیل سلام آلماغا، یۏلداش گؤرمڲه
باخېش آیاق آلتدان باشقا زاد گؤرمز
یۏلون قارانلېغېندان، زویولداقلېغېندان
و كیسمه‌یه محبت دئیه ال اوزادېرسان
كؤیۆلسوزجه‌سینه الین چېخاردېر اؤز قولتوغوندان
سویوغون چۏخلو یاندېرېجلېغېندان
آلوولو سینه‌دن نفس چېخجاق بیر قارا بولودا دؤنر،
و دووار تك گؤز اؤنۆنه تیكیلر،
نفس كه بو اۏلا، دای نه اومور گؤزۆن
یاخېن یا اوزاق یۏلداشلار گؤزۆندن؟
منیم ایگید مسیحاییم! آی گؤینكی كیرلی قوجا ترسا!
هاوا چۏخ ایڲیدلیكسیزجه‌سینه سویوق دور ... آی...
نفسین ایستی اۏلسون، باشېن شن!
سلامیم آل سن، آچ قاپېنې!
منم، من اؤزۆم، هر گئجه كی قوناغېن، غملی بیر رسوای
منم، من اؤزۆم، تپیك آلتېندا قالېب اینجمیش بیر داش
منم، خلقتین اسگیك سؤیۆشی،
اویوشمایان بیر ماهنی
روملی‌ام؟ یۏخ، زنگی‌ام؟ یۏخ، دئمكدن هئچ رنگیم یۏخ.
گل آچ قاپېنې، آچ، اۆره‌ڲیم سېخېلېر چۏخ
تای توشوم! ائو صاحابیم! ایللر – آیلار قۏناغېن قاپې دالېندا
لپه تك تیتریر.
دولو یۏخ، اؤلۆم ده یۏخ.
بیر سؤزده ائشیتسن سه، سویوقلا قېش حكایه‌سی دیر.
گلمیشم بو گئجه
بورجومو وئرمڲه
جام دیبینده آلاجاغېنې وئرمڲه
نه دئیرسن كی: وقت گئچدی، هاوا آچېلدې، سحر اۏلدور؟
توولانمېرسان-گؤیده‌كی‌آل‌رنگ دڲیل سحردن قالمېش آل.
تای- توشوم! بو سویوق وورموش قولاقدېر، قېشېن
سیللیسیندن یادگار دئمكدیر.
و دارېسقال گؤیده اۏلان قندیل – اۏلوب بیلمم، قالېر یۏخسا 
اؤلۆم چولقامېش دۏققوز دری قالېن ظلمت تابۆتۆندا گیزلمنیش دیر
 تای- توشوم! گئت یاندېر مئی چراغین سن گئجه ایله گوندوز بیر.
آلماق ایسته‌میرلر سنین سلامین
هاوا توتقون، قاپېلارباغلې، باشلار تیكیلیب یئره، اللر گیزلین،
كؤنلر یورغون و غمگین،
بولود دور نفسلر
آغاجلار اسكلتلر دیر بولورلنمیش
كؤنۆل – اؤلمۆشدی یئرده آسمانېن سقفی آلچاق
گۆنش، آی توزلو آنجاق،
ایندی قېشدېر.                          
قیش 43
فارسی دیلده اولان همین شعر،زمستان است، یازینین آردیندا.
ادامه نوشته

و ... «صمد جاودانه شد»

اینک صمد در میان ما نیست....

اما فریادش تا جاویدان در گوش ها و سینه ها خواهد ماند.

«آه ای عروسک سخنگو!

تو با عمر کوتاه خود چنان در دل بچه ها اثر کردی که آنها تا عمر دارند فراموشت نخواهند کرد(1)

صمد با آن قیافه تکیده ساده و آن افکار بزرگ و آن چشمهای زیرک با محبت، دیگر در میان ما نیست. زندگی، سخن، حرکات و همه چیز او انسانی بود.

در پایان کتاب«ماهی سیاه کوچولو» پس از قصه ماهی پیر، همه ماهی ها به خواب می روند.جز یک ماهی سرخ کوچولو که می خواهد او هم به سوی دریاهای آزاد پیش برود. اما ماهی سیاه کوچولوی عزیز! بعد از تو تنها یک ماهی سرخ کوچولو نیست که هرچه می کند خوابش نمی برد. هزارها ماهی کوچولویی هستند که به خاطر نجات حیثیت موجودات دیگر، خود را فدا کردند. ما همه به فکر دریا هستیم، دریای آزاد.

صمد عزیز!«چطور می شود فراموشت کنیم؟تو ما را از خواب خرگوشی بیدار کردی و به ما چیزهایی یاد دادی که پیش از این حتی فکرش را هم نکرده بودیم. به امید دیدار دوست دانا و بی باک.(2)

بعد از تو دیگر نوشته ها و شعرهای آن دسته از دروغ بافان خوشگذران برای ما ارزشی ندارد. مطوئن باش حنای آنان بی رنگ خواهد بود. مگر اینکه چون تو،زندگیشان شعر و افسانه باشد...(3)

شهریور ماه 1348- علی اشرف درویشیان.

_________________________________________________________________________

1)اولدوز و عروسک سخنگو،ص 54

2)ماهی سیاه کوچولو،ص 12

3)برگرفته از «صمد جاودانه شد»چاپ بیست و دوم نشر شباهنگ،1359

صمد چه بود؟

خیلی وقتا با خودم فکر میکنم که اصلا عمو صمد به دنیا اومده بود، که بمیره؟؟؟


با خودم میگم صمد عمو چی بود؟کی بود؟از کجا اومده بود؟ زمینی بود؟آسمونی بود؟اصلا مثل ما از پوست و گوشت و استخون بود؟ مگه میشه؟


راست گفتن که هرچی بیشتر بدونی،بیشتر رنج میکشی. اگر صمد مرده باشه،رنج آگاهی اونو کشته، اگر مرده باشه....

بچه باید بداند که پدرش با چه مکافاتی لقمه نانی به دست می آورد و برادر بزرگش چه مظلوم وار دست و پا میزند و خفه می شود....

«صمد بهرنگی»

قربانیمی قبول ایله آراز-ب.ق.سهند

صمد!

نه یازیم صمد؟!

دنلی خرمنیمین یانماسین یازیم؟

سرین سو کؤزه مین جالانماسین یازیم؟

داغلی سینه مین آلولانماسین یازیم؟

من سنه نه یازیم صمد؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

حسرتیمی کیمی یاخاجاخ؟

گؤزیاشیما کیم باخاجاخ؟

آراز؟

یئنه ده آخاجاخ!

صمد!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

کیمی چاغیریم؟

نه قدر باغیریم؟

صم....د!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سویله منه،سویله آراز!

نه دن بیزله اولدون بیله،آراز؟

کسدون ایکی قارداشین آراسین

آلدون موغانین ساراسین

بوغدون ائلیمین دگرلی بالاسین!

بسدیر!

بس...دیر!

قربانیمی قبول ایله آراز

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


ترجمه فارسی:

صمد!

چه بنویسم صمد!

سوختن خرمن پرحاصلم را؟

ریختن کوزه آب گوارایم را؟

التهاب سینه داغدارم را؟

من برایت چه بنویسم صمد؟!

     *    *     *

حسرتم را که خواهد گفت؟

بر سرشک دیده ام چه کسی خواهد نگریست؟

ارس

همچنان جریان خواهد داشت.

صمد!

که را به امداد بطلبم؟

چقدر فریاد زنم؟

صم....د!

  *     *     *

به من بگو،بگو ارس!

چرا با ما چنین کردی؟

میان دو برادر سدی شدی

«سارا»ی مغان را از ما گرفتی

فرزند گرانمایه خلق ما را غرق کردی

..............

بس است!

بس...است!

ارس قربانیم را بپذیر!




ارس، ای....

ارس، ای قساوت تلخ

ارس تلاوت مرگ،

چگونه با او، آه چه سان بگویم،

آموختی چنین مردن

چرا ندانستی صمد،ارسی بس عظیم تر بود....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

صمد ببین که راه تو شد ره هر رودخانه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


                                           کتاب تو       

                                                         کلام تو، 

                             می رود خانه به خانه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


ماهی سرخ کوچولو

"...مرگ،خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید،اما من تا میتوانم زندگی کنم

 نباید به پیشواز مرگ بروم.البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم-که می شوم-

مهم نیست.مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته 

باشد..."

ماهی سیاه کوچولو رفت و کسی از سرنوشتش خبردار نشد.

شاید اگر صمد عمی بود بقیه اش را برای ما تعریف میکرد.

شاید اگر آراز صمد عمی را برای همیشه از اولدوز نمیگرفت میدانستیم چه بر سر ماهی سیاه کوچولو آمد...

آراز خودخواه بود که صمد عمی را فقط برای خود می خواست!

هر چه هست،ماهی سیاه کوچولو رفت،ماهی سیاه کوچولو فقط یکی بود که او هم رفت...اما هر کدام از ما میتوانیم ماهی سرخ کوچولویی باشیم که بعد از شنیدن قصه ی ماهی سیاه کوچولو از زبان مادربزرگش در شب چله خوابش نبرد و تا صبح در فکر دریا بود...

دوست من! 

دستت را به من بده!

راه بیفت با من!

صمد عمی دیگر نیست تا قصه ای بسازد اما من و تو میتوانیم ادامه ی قصه اش باشیم.

نگذار ماهی  سیاه کوچولو تنهای قصه ها باشد.

اولدوز و ماهی سیاه کوچولو خیلی تنهایند.

بیا برویم، ببینیم دریا و دنیای ما کجاست؟

 با من بیا،ماهی سرخ کوچولو... .